امروز ساختمان کتابخانهی ملی کشور افتتاح شد.
زمین این ساختمان در دورانی که آقای خاتمی رئیس کتابخانهی ملی بود انتخاب و ساخت آن آغاز شد. آقای هاشمی رفسنجانی کلنگ آن را زدهاند. آقای خاتمی در آن دوران استعفا کرده بود و در کتابخانهی ملی بود و در حد ساختمان کتابخانهی ملی تحویلش میگرفتند.
در هر حال امروز، با کمک خود آقای خاتمی که رئیسجمهور شده بود و آقای بجنوردی که رئیس کتابخانهی ملی بود، ساختمان افتتاح و کتابخانهی مرکزی به اینجا انتقال یافته است.
در مراسم امروز بسیاری از شخصیتهای فرهنگی کشور و نیز بعضی از چهرههای خارج از کشور حضور داشتند. برق خوشحالی در چشمان آقای خاتمی دیده میشد. فرهنگ مکتوب، اگرچه رقبای جدی پیدا کرده است، ولی همچنان ماندگارترین فرهنگ است؛ آن هم در ایران با آن همه سابقهی طولانی در فرهنگ و هنر جهان.
آقای بجنوردی گزارش کوتاهی داد ولی آقای عبدالعلیزاده بهعنوان وزیر مسکن و شهرسازی، که وزارتخانهی ایشان متولی ساخت بوده است، جبران کرد و گزارش فنی و تخصصی طولانیای ارائه کرد. آقای سید جعفر شهیدی که از قدیمیترین چهرههای باقیماندهی فرهنگ این کشور است کنار من نشسته بود و به شوخی گفت: «فقط مانده که جناب وزیر بگوید آجرها و سیمان بهکاررفته در ساختمان در چه کارخانهای ساخته شده است!» بعد از آن، یکی از مسئولان اجرایی یونسکو گزارشی داد و سپس آقای خاتمی سخنرانی کرد و به افراد تأثیرگذار در ساخت این بنای ملی، لوحهای تقدیری هدیه کرد.
پس از پایان سخنرانی رئیسجمهور، ارکستر ملی هم دو قطعهی زیبا در مورد کتاب اجرا کرد.
آنچه در پی این ماجرا بود و اهمیت داشت، این است که ایران هم کتابخانهی ملیای در خور شأن و جایگاه تاریخیاش بهدست آورده و به همین دلیل امروز برای عرضهی فرهنگ کشور پر اهمیت تلقی میشود.
گمانم بر این است که آقای خاتمی امروز به یاد دوران حضورش در کتابخانهی ملی بود که فارغ از این همه مشکلات، به کار خواندن، مطالعه و تدریس میپرداخت و آنچه را که خود میفهمید عملی میکرد و میگفت.
امید که در یک گام بلند فرهنگی دیگر، کتابخوانی نیز در کشور ما رشد یابد که واقعاً در وضعیت اسفباری است.