پارلمان دانشآموزی هفتهی گذشته در آخرین سال ریاست جمهوری آقای خاتمی برگزار شد. این پارلمان یکی از ثمرات مهم جنبش مدنی دوم خرداد بود که تا کنون پا برجا مانده است. نمایندگان مستقیم دانشآموزان سراسر کشور، کمی هم امسال میخواستند از زحمات آقای خاتمی قدردانی کنند. کوچکترها معمولاً قدرشناسترند. خانم سمانه سلمانیان، نمایندهی دانشآموزان سمنانی، بهعنوان نطق قبل از دستور سخنانی ایراد کرد. احساس کردم اشک در چشمانم حلقه زده است. خواستم کسی نفهمد، آرام رویم را برگرداندم، دیدم آقای خاتمی عینک را بالا زده و دارد اشکش را پاک میکند. مصطفی تاجزاده و مهر علیزاده هم بغض کرده نشسته بودند. آقای حاجی، وزیر آموزش و پرورش، هم داشت میگریست. احساس قدرشناسی، احساس خیلی شیرینی است و اشک آن هم شیرینتر.
سمیه خواند:
دوم خرداد رقم خورد و سید محمد خاتمی رئیسجمهور شد.
مخالفان او که در واقع مخالفان اندیشههایش بودند، همه کار کردند تا او خسته از یک رویای غریب، زمام امور را به ضرباهنگ کنند و رخوتناک خواستههای آنان بسپارد؛ از ترور تفکر و اندیشه تا ترور صداقت، تا ترور انسانیت و ترور اخلاق.
اما مرد قصهی ما ماند چرا که معتقد بود:
در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
وقتی هر کسی که به من دسترس دارد و صدا و نظرش را به من میرساند و از من میخواهد که بمانم، دیگر… هنوز یادمان نرفته…
اما…
هیچ به اندازهی رفتار برخی دوستان رنجش نداد. رفتاری که اگر بخواهیم در یک کلام بگوییم باید بگوییم ۱۶ آذر.
آنچه که برادران و خواهران بزرگتر ما در دانشگاه با او کردند و امروز من بهعنوان یک دانشآموز به رفتار آنان اعتراض دارم و متهمشان میکنم. متهمشان میکنم به بیانصافی، متهمشان میکنم به فراموش کردن دغدغههای دیروزشان؛ کسانی که آن روز فریاد میزدند «برای ما چه کردی؟» آن لحظه فراموش کرده بودند در مقابل رئیسجمهور یک کشور فریاد میزنند و این خود کار بزرگی بود که او کرد.
ما که در واقع نه اهل انقلابیم و نه فرزندان دورهی جنگ، ما فرزندان دورهی اصلاحاتیم و میگوییم: اگر خاتمی میرود، اگر حاجی میرود غمی نیست؛ ما خود راستقامتان همیشه اصلاحاتخواهیم ماند و فریاد خواهیم زد:
روز ما فرداست
فردا روشن است