یک جمعه ی دیگر به سبک وبلاگنویسان

امروز هوس کردم که وبلاگی وبلاگی بنویسم!

صبح جمعه که آدم می‌تواند راحت تا لنگ ظهر بخوابد چه خوشمزه است. این استفاده بجا و نابجا از کلمه‌ی خوشمزه، تکیه‌کلام من است که دوستانم همیشه سر به سرم می‌گذارند. مادرم که خیلی کم می‌بینمش آمده بود خانه‌ی ما، با هم صبحانه که چه عرض کنم، نهار خوردیم. قصد کردم کتاب دیروز و امروز، نوشته‌ی سامرست موام را که مدتی است در دست مطالعه دارم تمام کنم. زندگی سیاسی و رفتارهای شخصی ماکیاولی را کتاب کرده است. خواندنی بود. رادیو را باز کردم و خطبه‌های نماز جمعه را گوش دادم. آقای هاشمی داشت خطبه می‌خواند و همان حرف‌های آشنا. ضمن گوش دادن به خطبه‌ها وبگردی می‌کردم. جمله‌ای در یک وبلاگ توجه‌ام را جلب کرد: آدم یا باید زخمی کند یا زخمی شود. فلسفه‌اش را نفهمیدم. آدم می‌تواند زخمی نشود، زخمی هم نکند. آدم باشد و حرف بزند. تحمل داشته باشد زخمی نشود و ادب داشته باشد زخمی نکند. نمی‌شود؟

داشتم فکر می‌کردم که امروز چه سوژه‌ای در وب‌نوشت بنویسم. همسرم گفت چرا فقط باید از سیاست بنویسی هوای به این خوبی و طبیعت زیبا بهترین سوژه است. هر چه با خودم کلنجار رفتم نتوانستم آن را به سوژه تبدیل کنم. ایمیل‌هایم را خواندم، دیدم یکی از دوستانم که سایت خوبی دارد از کامنت‌هایش گله کرده است و برای همه فرستاده است. آن را دستمایه‌ی یک سوژه کردم و در این باره نوشتم. محسن میردامادی هم زنگ زد که برای روزنامه‌ی اقبال قرار مصاحبه بگذارد و گفتم من در chat با حنیف مزروعی قرارش را برای اواخر هفته آینده گذاشته‌ام. اول شب، آقای موسوی لاری زنگ زد که بیا برویم منزل آقای موسوی خوئینی‌ها کمی گپ بزنیم. رفتم، بحث انتخابات بود. راجع به آمدن یا نیامدن آقای هاشمی بحث شد. خبرهای متناقضی شنیده بودیم. من گفتم که آقای هاشمی تا اینجا بر جامعه القاء کرده است که اگر ایشان تصمیم بگیرد بیاید، مردم همه آماده‌ی رأی دادن هستند. ولی اگر بیاید این سرمایه هم از دستش خواهد رفت. در مورد آقای کروبی هم کمی صحبت کردیم و نیز درباره‌ی خیل کاندیداهای دیگر که احساس وظیفه‌ی شرعی دارند که رئیس‌جمهور شوند. به نظر می‌رسد هر یک از کاندیداها، تصور می‌کنند که ۸۰ درصد رأی مردم با آنهاست. آقای موسوی خوئینی می‌گفت این پولی که کاندیداها برای رئیس‌جمهور شدن می‌خواهند مصرف کنند باعث شده تا کسانی دور و بر همه‌ی کاندیداها باشند که وضع را برای آنان جوری ترسیم کنند که ۸۰ درصد مردم با آنها هستند!

حرف‌های دیگری هم زدیم که نمی‌شود بازگو کرد.

دوباره به عالم مجازی آمدم. خبرها، PMها، سایت‌ها و کمی تا اندکی chat. یک روز جمعه‌ی دیگر به سر آمد.

نه، مثل اینکه بلد نیستم وبلاگی بنویسم. راه رفتن خودم را هم دارم فراموش می‌کنم. پس کمتر این شکلی می‌نویسم!

:اشتراک گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک جمعه ی دیگر به سبک وبلاگنویسان

امروز هوس کردم که وبلاگی وبلاگی بنویسم!

صبح جمعه که آدم می‌تواند راحت تا لنگ ظهر بخوابد چه خوشمزه است. این استفاده بجا و نابجا از کلمه‌ی خوشمزه، تکیه‌کلام من است که دوستانم همیشه سر به سرم می‌گذارند. مادرم که خیلی کم می‌بینمش آمده بود خانه‌ی ما، با هم صبحانه که چه عرض کنم، نهار خوردیم. قصد کردم کتاب دیروز و امروز، نوشته‌ی سامرست موام را که مدتی است در دست مطالعه دارم تمام کنم. زندگی سیاسی و رفتارهای شخصی ماکیاولی را کتاب کرده است. خواندنی بود. رادیو را باز کردم و خطبه‌های نماز جمعه را گوش دادم. آقای هاشمی داشت خطبه می‌خواند و همان حرف‌های آشنا. ضمن گوش دادن به خطبه‌ها وبگردی می‌کردم. جمله‌ای در یک وبلاگ توجه‌ام را جلب کرد: آدم یا باید زخمی کند یا زخمی شود. فلسفه‌اش را نفهمیدم. آدم می‌تواند زخمی نشود، زخمی هم نکند. آدم باشد و حرف بزند. تحمل داشته باشد زخمی نشود و ادب داشته باشد زخمی نکند. نمی‌شود؟

داشتم فکر می‌کردم که امروز چه سوژه‌ای در وب‌نوشت بنویسم. همسرم گفت چرا فقط باید از سیاست بنویسی هوای به این خوبی و طبیعت زیبا بهترین سوژه است. هر چه با خودم کلنجار رفتم نتوانستم آن را به سوژه تبدیل کنم. ایمیل‌هایم را خواندم، دیدم یکی از دوستانم که سایت خوبی دارد از کامنت‌هایش گله کرده است و برای همه فرستاده است. آن را دستمایه‌ی یک سوژه کردم و در این باره نوشتم. محسن میردامادی هم زنگ زد که برای روزنامه‌ی اقبال قرار مصاحبه بگذارد و گفتم من در chat با حنیف مزروعی قرارش را برای اواخر هفته آینده گذاشته‌ام. اول شب، آقای موسوی لاری زنگ زد که بیا برویم منزل آقای موسوی خوئینی‌ها کمی گپ بزنیم. رفتم، بحث انتخابات بود. راجع به آمدن یا نیامدن آقای هاشمی بحث شد. خبرهای متناقضی شنیده بودیم. من گفتم که آقای هاشمی تا اینجا بر جامعه القاء کرده است که اگر ایشان تصمیم بگیرد بیاید، مردم همه آماده‌ی رأی دادن هستند. ولی اگر بیاید این سرمایه هم از دستش خواهد رفت. در مورد آقای کروبی هم کمی صحبت کردیم و نیز درباره‌ی خیل کاندیداهای دیگر که احساس وظیفه‌ی شرعی دارند که رئیس‌جمهور شوند. به نظر می‌رسد هر یک از کاندیداها، تصور می‌کنند که ۸۰ درصد رأی مردم با آنهاست. آقای موسوی خوئینی می‌گفت این پولی که کاندیداها برای رئیس‌جمهور شدن می‌خواهند مصرف کنند باعث شده تا کسانی دور و بر همه‌ی کاندیداها باشند که وضع را برای آنان جوری ترسیم کنند که ۸۰ درصد مردم با آنها هستند!

حرف‌های دیگری هم زدیم که نمی‌شود بازگو کرد.

دوباره به عالم مجازی آمدم. خبرها، PMها، سایت‌ها و کمی تا اندکی chat. یک روز جمعه‌ی دیگر به سر آمد.

نه، مثل اینکه بلد نیستم وبلاگی بنویسم. راه رفتن خودم را هم دارم فراموش می‌کنم. پس کمتر این شکلی می‌نویسم!

:اشتراک‌گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *