در میان دوستانی که هزینههای دردناکی برای رشد جامعه میدهند، اکبر گنجی و حسین قاضیان برای من متفاوت هستند. زمانی که در سالهای ۶۷-۶۸ معاون بینالملل وزارت ارشاد بودم، اکبر گنجی در رایزنی فرهنگی در ترکیه بود. از آن موقع تا کنون هر وقت به یاد دارم، تلاش، خواندن، مطالعه و حرفزدن او در ذهنم مانده است؛ و البته همهی اینها تا حدودی همراه با شیطنت. سال اول ریاستجمهوری آقای خاتمی بود و هنوز دوران اوج قدرت اصلاحات. از اکبر کسی خبر نداشت. یک روز سعید حجاریان در دفتر ریاستجمهوری بود که خبر داد از داخل زندان، اکبر گنجی زنگ زده که مدتهاست در زندان است، چون جایی تحلیلی داده و او را دستگیر کردهاند. برایمان عجیب بود؛ روزنامهها نبودند و کسی از سیاست هم در روزنامههای موجود نمینوشت. بعد از آن هم که در حرکت سیاسی خود جاهای خطرناک را نشانه رفت و به زندان افتاد و ماند و ماند، هنوز هم ادامه دارد.
ممکن است گروههای مختلف با محتوای دیدگاه اکبر اختلافنظرهایی داشته باشند، اما استقامت و پایبندی او به اعتقاد و دیدگاهش فراموشنشدنی است. امروز با همسرش تلفنی صحبت میکردم. سعی کردهام که وظیفهی دوستی را انجام دهم و در مناسبتهای شاد و شادیآفرین از خانوادهاش احوالپرسی کنم. میگفت: قول دادهاند به او برای عید مرخصی بدهند، گرچه امید چندانی نداشت، چون برای ده روز محرم که به دزدان و قاچاقچیان هم مرخصی سراسری داده بودند، به اکبر مرخصی نداده بودند. امیدوارم تعطیلات عید خوبی داشته باشد.
از حسین قاضیان هم میخواهم یاد کنم. او به دلیل نظرسنجی، همراه با عبدی دستگیر شد. آدم سیاسی نبود. همواره در هر مسألهای از او کمک فکری میخواستیم، نظراتش راهگشا بود و عالمانه. آرام و بیصدا زندان میکشد و کسی هم از او یاد نمیکند.
من شخصاً همیشه نسبت به وسعت اطلاعات و اندیشهی پر و قلم روان او احترام ویژهای قائل بودهام.
آیا میشود روزی را شاهد بود که کسی برای اندیشه زندان نرود؟