شاید مهمترین اتفاق سیاسی داخلی در سال ۸۳، انتخابات مجلس هفتم بود. در این انتخابات جمعی از تصمیمگیران تصمیم گرفتند که چند ماهی حرف و حدیث بشنوند و آنان که خود میپسندیدند به مجلس بیایند و چهار سال به زعم خود آرامش داشته باشند. تلاش گسترده و رایزنیهای ماراتونی رئیسجمهور و رئیس مجلس وقت هم اثر نکرد و به قول رئیسجمهور، در دقیقهی ۹۰ نه به حرف رهبری گوش کردند و نه به دلسوزی رؤسای قوهی مقننه و مجریه!
انصاف باید داشت که این، تلخترین و سختترین اتفاق سیاسی دو دورهی ریاستجمهوری آقای خاتمی بود.
خیلی از اعضای کابینه قصد استعفا کردیم و نشد. البته وقتی مجلس شروع به کار کرد و من توان هماهنگی بین این مجلس و دولت را نداشتم، استعفای سومم را دادم و مورد قبول ریاستجمهوری قرار گرفت. نیمهی دوم سال را شخصاً با آرامش وصفناشدنی به پایان بردم.
گرچه تهمتها و اتهامهای زیادی را در حوزهی شخصی پس از استعفایم نوشتند و گفتند؛ که نه اولین بار بود و نه آخرین بار خواهد بود. ما هم در طول سالهای بعد از خرداد ۷۶ به این نامردیها عادت کرده و بیخیال شده بودیم! مردم هم ماهیت این دروغها را خیلی زودتر از ما درک کرده بودند و بیخیالتر از ما بودند.
در عرصهی بینالمللی، مسئلهی فناوری هستهای مهمترین چالش سال ۸۳ بود. من به دلیل آنکه نفهمیدهام در جهان فعلی چه نیاز و اصراری به این تکنولوژی حساس هست، خیلی دنبال فهم این دعوا نبودم. جمعی از سیاستمداران اصلی کشور به دنبال حل این چالش از راههای دیپلماسی بودند و خیلی هم تلاش کردند. جمع دیگری هم معتقد بودند روش گفتوگو و دیپلماسی به نفع ایران نیست و آنها سر ما را کلاه خواهند گذاشت و باید مذاکرات را قطع کرد و خود تصمیم بگیریم و به غنیسازی ادامه دهیم! اما واقعیت هر چه باشد، مهم این است که این مسئله به اصلیترین چالش ایران در برابر دنیا تبدیل شده است.
بچههای اینترنت و وبلاگ هم سال خوبی نداشتند. خیلی تلاش کردند و خوب فعالیت نمودند، ولی در سال ۸۳ دستگیری عدهای از آنها و آزار و اذیتشان سخت و نگرانکننده بود. سایتهای غیرمستهجن زیادی هم همچنان در فیلتر باقی ماند.
وبنوشت من هم به اجبار تبدیل به «وبنوشتهها» شد. اما امید و پشتکار نسل وبلاگنویس همه چیز را در این حوزه تغییر داد و خواهد داد.