افطاری آقای مهرعلیزاده

از بعد از پایان کار دولت آقای خاتمی، فرصت‌هایی که دوستان بتوانند کنار هم باشند، مورد استقبال زیادی قرار می‌گیرد. یکی از این شب‌ها، آقای مهر علیزاده، معاون سابق آقای خاتمی و رئیس ورزش، افطار دعوت کرده بود. دولتی‌های سابق بودند و عده‌ای از دوستان آقای مهر علیزاده. وقتی داشتم برای رفتن به مراسم ماشینم را پارک می‌کردم، ناگهان صدای برخوردی شنیدم و آقایی که پای خودش را گرفته و داد می‌زند «نمی‌گذارم فرار کنی!» حسابی ترسیدم که تصادف کرده‌ام و پایی را ناقص کرده‌ام، ولی معلوم شد این آقای پا شکسته، کلانتری، وزیر سابق کشاورزی، بود که قصد شوخی داشته است.

سر افطار، در مذاکراتی که آقایان خاتمی و کروبی داشتند و من هم به دلیل جایی که نشسته بودم، استراق سمع می‌کردم، حرف‌ها و دل‌نگرانی‌های زیادی در وضع اداره کشور رد و بدل شد که دلسوزانه بود و البته بی‌اثر.

آقای خاتمی به یکی از نمایندگان نامدار جناح اکثریت مجلس که مورد بی‌توجهی دولت فعلی قرار گرفته بود می‌گفت: «آقای ناطق نوری اخیراً من را دیده و گفته حالا که هر دو تایمان مثل هم شدیم، قراری بگذاریم تا بیشتر همدیگر را ببینیم.» هر یک از وزرا، اخبار عجیب و غریبی از حوزه کاری سابقشان نقل می‌کردند. یکی از وزرا از تلفن شخصی یکی از مقامات عالی‌رتبه کشور برای محدود کردن و سنگ‌اندازی در کارهای موسساتی که آقای خاتمی قصد راه‌اندازی آن‌ها را داشت، اطلاعاتی ارائه می‌کرد که عجیب بود. من نمی‌دانستم، ولی می‌گفت آقای خاتمی در جریان است. آقای یونسی علاقمند بود که این جلسات تکرار شود، و راست می‌گفت. هر یک از وزرا موارد دروغ و اتهام‌های فراوانی را که دولتی‌های کنونی دنبال آن هستند، ذکر می‌کردند، گرچه عمر این نوع فرافکنی‌ها بیش از ۵–۶ ماه نیست. بعد از آن، به جای انتقاد از دولت خاتمی، باید کار ارائه کنند و نمی‌شود عدم کارآمدی خود را تحت پوشش اتهام به گذشتگان توجیه نمایند.

آقای خرازی هم که مثل دوران وزارت هنوز نمی‌خندید، از یونسی پرسید: «در قوه قضائیه به کار جدی مشغول هستی؟» گفت: «نه.» خرازی شوخی می‌کرد که باید بیشتر بروی که در این بحبوحه پرونده‌سازی در قوه قضائیه پارتی داشته باشیم. آقا محمود حجتی، وزیر سابق کشاورزی، هم که هیچ‌وقت ارادتش به آقای منتظری را پنهان نمی‌کرد، در مورد مطلبی که در ایشان در سایت نوشته بودم، برای دیگران حرف می‌زد. آقای زنگنه، وزیر سابق نفت، هم می‌گفت فرزندش مرتب وب‌نوشت را می‌خواند. کاش روزی فرصت ارائه گزارش دقیق از تحلیل‌های واقع‌بینانه سیاسی که در این مجلس و مجالس مشابه ارائه می‌شود، به وجود آید.

یکی به آقای کروبی از وضع سیاسی فعلی گلایه می‌کرد. آقای کروبی می‌گفت: «من برای یک چیز مهم‌تر نگرانم. برای مردم ایران یک امام زمان مقدس باقی مانده بود که با وضعی که در صدا و سیما و خبرهایی که از سطوح رسمی در این مورد نقل می‌شود، این مسئله دینی هم دارد خدشه‌دار می‌شود.» بعد با آن حافظه عجیبی که دارد، کلی مطلب نقل کرد که هر کدام از آن‌ها می‌توانست به این جایگاه آسیب برساند. انصافاً راست می‌گفت.

بعد از افطار، هم برای چای و استعمال دخانیات همه به حیاط مجموعه پناه آوردند. دوربین من هم مورد ذکر خیر همه بود، به‌خصوص از وقتی یک‌بار عکس آقای کروبی را در حال کشیدن سیگار منتشر کرده بودم. در هر حال، خدا از آقای مهر علیزاده که انصافاً از نیروهای کارآمد، سالم و دوست‌داشتنی است، قبول کند.

:اشتراک گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

افطاری آقای مهرعلیزاده

از بعد از پایان کار دولت آقای خاتمی، فرصت‌هایی که دوستان بتوانند کنار هم باشند، مورد استقبال زیادی قرار می‌گیرد. یکی از این شب‌ها، آقای مهر علیزاده، معاون سابق آقای خاتمی و رئیس ورزش، افطار دعوت کرده بود. دولتی‌های سابق بودند و عده‌ای از دوستان آقای مهر علیزاده. وقتی داشتم برای رفتن به مراسم ماشینم را پارک می‌کردم، ناگهان صدای برخوردی شنیدم و آقایی که پای خودش را گرفته و داد می‌زند «نمی‌گذارم فرار کنی!» حسابی ترسیدم که تصادف کرده‌ام و پایی را ناقص کرده‌ام، ولی معلوم شد این آقای پا شکسته، کلانتری، وزیر سابق کشاورزی، بود که قصد شوخی داشته است.

سر افطار، در مذاکراتی که آقایان خاتمی و کروبی داشتند و من هم به دلیل جایی که نشسته بودم، استراق سمع می‌کردم، حرف‌ها و دل‌نگرانی‌های زیادی در وضع اداره کشور رد و بدل شد که دلسوزانه بود و البته بی‌اثر.

آقای خاتمی به یکی از نمایندگان نامدار جناح اکثریت مجلس که مورد بی‌توجهی دولت فعلی قرار گرفته بود می‌گفت: «آقای ناطق نوری اخیراً من را دیده و گفته حالا که هر دو تایمان مثل هم شدیم، قراری بگذاریم تا بیشتر همدیگر را ببینیم.» هر یک از وزرا، اخبار عجیب و غریبی از حوزه کاری سابقشان نقل می‌کردند. یکی از وزرا از تلفن شخصی یکی از مقامات عالی‌رتبه کشور برای محدود کردن و سنگ‌اندازی در کارهای موسساتی که آقای خاتمی قصد راه‌اندازی آن‌ها را داشت، اطلاعاتی ارائه می‌کرد که عجیب بود. من نمی‌دانستم، ولی می‌گفت آقای خاتمی در جریان است. آقای یونسی علاقمند بود که این جلسات تکرار شود، و راست می‌گفت. هر یک از وزرا موارد دروغ و اتهام‌های فراوانی را که دولتی‌های کنونی دنبال آن هستند، ذکر می‌کردند، گرچه عمر این نوع فرافکنی‌ها بیش از ۵–۶ ماه نیست. بعد از آن، به جای انتقاد از دولت خاتمی، باید کار ارائه کنند و نمی‌شود عدم کارآمدی خود را تحت پوشش اتهام به گذشتگان توجیه نمایند.

آقای خرازی هم که مثل دوران وزارت هنوز نمی‌خندید، از یونسی پرسید: «در قوه قضائیه به کار جدی مشغول هستی؟» گفت: «نه.» خرازی شوخی می‌کرد که باید بیشتر بروی که در این بحبوحه پرونده‌سازی در قوه قضائیه پارتی داشته باشیم. آقا محمود حجتی، وزیر سابق کشاورزی، هم که هیچ‌وقت ارادتش به آقای منتظری را پنهان نمی‌کرد، در مورد مطلبی که در ایشان در سایت نوشته بودم، برای دیگران حرف می‌زد. آقای زنگنه، وزیر سابق نفت، هم می‌گفت فرزندش مرتب وب‌نوشت را می‌خواند. کاش روزی فرصت ارائه گزارش دقیق از تحلیل‌های واقع‌بینانه سیاسی که در این مجلس و مجالس مشابه ارائه می‌شود، به وجود آید.

یکی به آقای کروبی از وضع سیاسی فعلی گلایه می‌کرد. آقای کروبی می‌گفت: «من برای یک چیز مهم‌تر نگرانم. برای مردم ایران یک امام زمان مقدس باقی مانده بود که با وضعی که در صدا و سیما و خبرهایی که از سطوح رسمی در این مورد نقل می‌شود، این مسئله دینی هم دارد خدشه‌دار می‌شود.» بعد با آن حافظه عجیبی که دارد، کلی مطلب نقل کرد که هر کدام از آن‌ها می‌توانست به این جایگاه آسیب برساند. انصافاً راست می‌گفت.

بعد از افطار، هم برای چای و استعمال دخانیات همه به حیاط مجموعه پناه آوردند. دوربین من هم مورد ذکر خیر همه بود، به‌خصوص از وقتی یک‌بار عکس آقای کروبی را در حال کشیدن سیگار منتشر کرده بودم. در هر حال، خدا از آقای مهر علیزاده که انصافاً از نیروهای کارآمد، سالم و دوست‌داشتنی است، قبول کند.

:اشتراک‌گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *