خاطرات دیروز

روزهای اولیه بعد از عید فطر، مثل آغاز ماه رمضان، یک زندگی جدید برای روزه‌گیران شکل می‌گیرد. امسال که روز عید جمعه بود و من هم تهران نبودم، دید و بازدیدی انجام ندادم. فقط تلفنی به پدر و مادر و پدر و مادر خانمم ادای احترام کردم و تبریکی گفتم.

دیروز ظهر بعد از نماز، آقای خاتمی برای دید و بازدید نشسته بود. طبق رسم معهود دنیا و شاید هم به دلیل ضعف سیستم دفتری ایشان که به دوستان خبر نداده بودند، جمعیت اندکی از دوستان آمده بودند. تعدادی از خبرنگاران و جوانان فعال سیاسی هم حضور داشتند. خسرو تهرانی پرسید که کتاب‌های جدید را می‌خوانید، مثلاً کتابی که فلانی اخیراً درباره تاریخچه سازمان مجاهدین خلق نوشته است، آقای خاتمی گفت که بیشتر در این مدت که وقت پیدا کرده است، مقالات فلسفی می‌خواند و تازه متوجه شده بود که در روزنامه‌های داخلی مقالات قوی و علمی نوشته می‌شود، بخصوص در «شرق» و «ایران». می‌گفت خیلی از آن‌ها را خوانده و در دوران هشت ساله ریاست جمهوری اصلاً این مقالات را نمی‌دید.

من هم گفتم که یک سایت مقالات علمی به فارسی وجود دارد و در یکی از نمایشگاه‌های کتاب آن را دیده‌ام. آدرسش را خواست. سپس گزارشی از تخریب قطعه‌ای که مبارزان و رادمردان انقلابی قبل از انقلاب مثل حنیف‌نژاد، گلسرخی و پویان در آن مدفونند و ماجرای تخریب مجدد آن را در سایت‌ها خوانده بودم، دادم. آقای موسوی‌لاری هم گفت یک بار در دوران مسئولیت ایشان در وزارت کشور این کار شروع شد و جلوگیری کرده است؛ ظاهراً بار دوم است که چنین می‌کنند. من گفتم در آن سال‌ها من هم با رئیس بهشت زهرا صحبت کرده بودم و قول داده بود جلوی این کار را بگیرد. این دفعه هم با واسطه با شهردار تهران تماس گرفتم؛ قول داده است جلوی این کار را بگیرد، ولی نگرانم که طبق معمول هزار وعده آقای قالیباف یکی وفا نشود.

آقای خاتمی هم خیلی افسوس می‌خورد و از آن رادمردان تجلیل می‌کرد.

دوستان جوان‌تر هم با ایشان گپ و گفت داشتند. در پایان، بحث عید فطر و مشکل همیشگی رؤیت هلال بود. وقتی بلند شدیم، برای اینکه لبخندی بر لبان آقای خاتمی جاری شود، گفتم این روزها SMS متداولی وجود دارد که به دلیل استقبال پرشکوه مردم از ماه رمضان، یک روز تمدید شد. همه شنیده بودند جز آقای خاتمی.

بعد از آن، به دنبال کارهای وب‌نوشت رفتم. کامنت‌ها را آپلود یا سانسور کردم! مسئول دینی سازمان جهانی صلیب سرخ هم به ایران آمده و وقت ملاقات با من داشت. می‌خواستند در مورد قربانیان جنگ سمیناری در قم برگزار کنند. گفتم شاید در آینده جنگ نباشد، اما خشونت و ترور هست. سازمان صلیب سرخ بر اساس حمایت از حقوق انسان‌ها به وجود آمده و باید برای قربانیان خشونت و ترور کاری کند. مادر یک قربانی ترور یا خشونت دولتی هم به اندازه مادر یک نفر که در جنگ کشته می‌شود ناراحت و سرگردان است. همچنانکه مادر یک زندانی به اندازه مادر یک اسیر جنگی علاقه‌مند است از سرنوشت فرزند خود خبردار شود. سازمان صلیب سرخ باید خودش را نو کند و خیلی از این حرف‌ها را استقبال می‌کردند.

شب به اتفاق فریده دخترم به مطب دکتر حسن هاشمی، چشم‌پزشک حاذقی که همه او را می‌شناسند و از دوستان قدیمی من بود، رفتیم. چشم‌های فریده کنترل شده بود. در مورد چشم‌های من گفت که نزدیک را خیلی خوب می‌بینم، ولی دوربین آن ضعیف است. در حالی که با سن و سال من باید برعکس باشد. گفتم نه، حتماً درست است چون اگر دور را خوب می‌دیدیم، به این راحتی حکومت را به این جمع واگذار نمی‌کردیم. او هم مثل بقیه درد دلش باز شد.

:اشتراک گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خاطرات دیروز

روزهای اولیه بعد از عید فطر، مثل آغاز ماه رمضان، یک زندگی جدید برای روزه‌گیران شکل می‌گیرد. امسال که روز عید جمعه بود و من هم تهران نبودم، دید و بازدیدی انجام ندادم. فقط تلفنی به پدر و مادر و پدر و مادر خانمم ادای احترام کردم و تبریکی گفتم.

دیروز ظهر بعد از نماز، آقای خاتمی برای دید و بازدید نشسته بود. طبق رسم معهود دنیا و شاید هم به دلیل ضعف سیستم دفتری ایشان که به دوستان خبر نداده بودند، جمعیت اندکی از دوستان آمده بودند. تعدادی از خبرنگاران و جوانان فعال سیاسی هم حضور داشتند. خسرو تهرانی پرسید که کتاب‌های جدید را می‌خوانید، مثلاً کتابی که فلانی اخیراً درباره تاریخچه سازمان مجاهدین خلق نوشته است، آقای خاتمی گفت که بیشتر در این مدت که وقت پیدا کرده است، مقالات فلسفی می‌خواند و تازه متوجه شده بود که در روزنامه‌های داخلی مقالات قوی و علمی نوشته می‌شود، بخصوص در «شرق» و «ایران». می‌گفت خیلی از آن‌ها را خوانده و در دوران هشت ساله ریاست جمهوری اصلاً این مقالات را نمی‌دید.

من هم گفتم که یک سایت مقالات علمی به فارسی وجود دارد و در یکی از نمایشگاه‌های کتاب آن را دیده‌ام. آدرسش را خواست. سپس گزارشی از تخریب قطعه‌ای که مبارزان و رادمردان انقلابی قبل از انقلاب مثل حنیف‌نژاد، گلسرخی و پویان در آن مدفونند و ماجرای تخریب مجدد آن را در سایت‌ها خوانده بودم، دادم. آقای موسوی‌لاری هم گفت یک بار در دوران مسئولیت ایشان در وزارت کشور این کار شروع شد و جلوگیری کرده است؛ ظاهراً بار دوم است که چنین می‌کنند. من گفتم در آن سال‌ها من هم با رئیس بهشت زهرا صحبت کرده بودم و قول داده بود جلوی این کار را بگیرد. این دفعه هم با واسطه با شهردار تهران تماس گرفتم؛ قول داده است جلوی این کار را بگیرد، ولی نگرانم که طبق معمول هزار وعده آقای قالیباف یکی وفا نشود.

آقای خاتمی هم خیلی افسوس می‌خورد و از آن رادمردان تجلیل می‌کرد.

دوستان جوان‌تر هم با ایشان گپ و گفت داشتند. در پایان، بحث عید فطر و مشکل همیشگی رؤیت هلال بود. وقتی بلند شدیم، برای اینکه لبخندی بر لبان آقای خاتمی جاری شود، گفتم این روزها SMS متداولی وجود دارد که به دلیل استقبال پرشکوه مردم از ماه رمضان، یک روز تمدید شد. همه شنیده بودند جز آقای خاتمی.

بعد از آن، به دنبال کارهای وب‌نوشت رفتم. کامنت‌ها را آپلود یا سانسور کردم! مسئول دینی سازمان جهانی صلیب سرخ هم به ایران آمده و وقت ملاقات با من داشت. می‌خواستند در مورد قربانیان جنگ سمیناری در قم برگزار کنند. گفتم شاید در آینده جنگ نباشد، اما خشونت و ترور هست. سازمان صلیب سرخ بر اساس حمایت از حقوق انسان‌ها به وجود آمده و باید برای قربانیان خشونت و ترور کاری کند. مادر یک قربانی ترور یا خشونت دولتی هم به اندازه مادر یک نفر که در جنگ کشته می‌شود ناراحت و سرگردان است. همچنانکه مادر یک زندانی به اندازه مادر یک اسیر جنگی علاقه‌مند است از سرنوشت فرزند خود خبردار شود. سازمان صلیب سرخ باید خودش را نو کند و خیلی از این حرف‌ها را استقبال می‌کردند.

شب به اتفاق فریده دخترم به مطب دکتر حسن هاشمی، چشم‌پزشک حاذقی که همه او را می‌شناسند و از دوستان قدیمی من بود، رفتیم. چشم‌های فریده کنترل شده بود. در مورد چشم‌های من گفت که نزدیک را خیلی خوب می‌بینم، ولی دوربین آن ضعیف است. در حالی که با سن و سال من باید برعکس باشد. گفتم نه، حتماً درست است چون اگر دور را خوب می‌دیدیم، به این راحتی حکومت را به این جمع واگذار نمی‌کردیم. او هم مثل بقیه درد دلش باز شد.

:اشتراک‌گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *