آیت الله خادمی و آقای عبد الله نوری

در یکی از گعده‌ها، صحبت از علمای دینی قدیم شد که جزئی از مردم بودند، شوخی می‌کردند، به درد دل مردم می‌رسیدند، مشکلات شخصی و خانوادگی آن‌ها را حل می‌کردند و پناه مردم بودند.

آقای عبدالله نوری هم حضور داشت. می‌گفت علاوه بر این‌ها، علمای قدیم خیلی بی‌کینه و ضمناً صریح بودند. سپس بر اساس رسم گعده‌ها خاطره‌ای نقل کرد. می‌گفت: در انتخابات مجلس از اصفهان، من و آقایان واقفی، معزی و صالحی نماینده مردم شدیم. آیت‌الله خادمی یکی از روحانیون نامدار آن منطقه بود که تا آخر هم در سیاست دخالتی نکرد.

به دلیل اهمیت وی نزد مردم، تصمیم گرفتیم بعد از پایان انتخابات با ایشان دیدار کنیم. گوشش سنگین شده بود و حوصله حرف شنیدن زیاد نداشت. آقای صالحی شروع به سخن کرد. طبق معمول آن روزها، این دوست ما مقدمه‌چینی کرد که «ما علاقه‌مند به شرکت در انتخابات نبودیم» و می‌خواست بعد اضافه کند که «احساس تکلیف کردیم و وظیفه شرعی بود وگرنه ما به سراغ دنیا و دنیاخواهی نمی‌رفتیم!»

تا این دوست ما گفت که علاقه‌مند به شرکت در انتخابات نبودیم، بلافاصله آیت‌الله خادمی زد توی ذوقمان و گفت: «خوب، کاندیدا نمی‌شدید!»

آقای نوری می‌گفت: حرف در گلویمان خشک شد، به هم نگاه کردیم و از آیت‌الله خداحافظی کردیم و بیرون آمدیم.

:اشتراک گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آیت الله خادمی و آقای عبد الله نوری

در یکی از گعده‌ها، صحبت از علمای دینی قدیم شد که جزئی از مردم بودند، شوخی می‌کردند، به درد دل مردم می‌رسیدند، مشکلات شخصی و خانوادگی آن‌ها را حل می‌کردند و پناه مردم بودند.

آقای عبدالله نوری هم حضور داشت. می‌گفت علاوه بر این‌ها، علمای قدیم خیلی بی‌کینه و ضمناً صریح بودند. سپس بر اساس رسم گعده‌ها خاطره‌ای نقل کرد. می‌گفت: در انتخابات مجلس از اصفهان، من و آقایان واقفی، معزی و صالحی نماینده مردم شدیم. آیت‌الله خادمی یکی از روحانیون نامدار آن منطقه بود که تا آخر هم در سیاست دخالتی نکرد.

به دلیل اهمیت وی نزد مردم، تصمیم گرفتیم بعد از پایان انتخابات با ایشان دیدار کنیم. گوشش سنگین شده بود و حوصله حرف شنیدن زیاد نداشت. آقای صالحی شروع به سخن کرد. طبق معمول آن روزها، این دوست ما مقدمه‌چینی کرد که «ما علاقه‌مند به شرکت در انتخابات نبودیم» و می‌خواست بعد اضافه کند که «احساس تکلیف کردیم و وظیفه شرعی بود وگرنه ما به سراغ دنیا و دنیاخواهی نمی‌رفتیم!»

تا این دوست ما گفت که علاقه‌مند به شرکت در انتخابات نبودیم، بلافاصله آیت‌الله خادمی زد توی ذوقمان و گفت: «خوب، کاندیدا نمی‌شدید!»

آقای نوری می‌گفت: حرف در گلویمان خشک شد، به هم نگاه کردیم و از آیت‌الله خداحافظی کردیم و بیرون آمدیم.

:اشتراک‌گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *