آیتالله توسلی، یار و همراه همیشگی امام که چندی پیش در مورد خطر تحجر هشدار داده بود، داستانی را از امام نقل میکرد که میگفت یکبار آن را در یکی از مجامع رسمی نیز بیان کرده است و نقل مجدد آن را این روزها مناسب میدانست.
یکبار دو نفر از بزرگان کشور قانع میشوند که چند نفر با امام زمان رابطهی مستقیم دارند و واسطه شدند تا امام خمینی آنان را ملاقات کند. امام با جملاتی که نشاندهندهی عدم اعتقادشان به این مسائل بود، در ابتدا رد کردند، اما آنها اصرار کردند. حرف آن دو نفر را نمیشد نادیده گرفت. امام گفته بودند: «حالا که آن دو نفر میگویند، بگویید بیایند.» سه نفر بودند؛ دو مرد و یک زن.
تا اینجا را آقای توسلی خودش شاهد بوده است. بعد از اتمام جلسه، حاج احمد آقا که همراه آنان در جلسه بوده، برای آقای توسلی و دیگر نزدیکان تعریف کرده است که امام به جای شیفتگی نسبت به آنان، به آنها گفتهاند:
۱. «از حضرت بپرسید که یک چیزی است که من به آن خیلی علاقه دارم، آن چیست؟»
۲. «کتاب شعری داشتهام که چهل سال است آن را مفقود کردهام، آن کجاست؟»
۳. یک سؤال علمی و فلسفی: «رابطه حادث و قدیم در فلسفه چیست؟»
آقای صدوقی، امام جمعهی یزد و از دوستان نزدیک احمد آقا، اضافه کرد که امام به احمد آقا گفته بودند: «دیدم ممکن است تصادفاً برای آن دو سؤال پاسخ پیدا شود و لذا به ذهنم رسید که حتماً یک سؤال علمی سخت بپرسم.»
آنها رفتند. آقای توسلی میگفت سه روز بعد آنان را در سهراهی بیت جماران دیدم. پاسخ آورده بودند. پاسخ آنان را که نمیدانست چه بوده، پیش امام بردند، بیآنکه امام با آنها ملاقات کند. وقتی پاسخ آنان را امام شنید، به آنها پیغام داد: «بروید، شیادها!»
وقتی اطرافیان امام این روحیه را از امام دیدهاند، میتوان حدس زد افرادی مثل آیتالله توسلی چرا از فضای این روزها اینقدر نگرانند.