خبر سقوط هواپیمای حامل اهالی رسانه و مطبوعات و تبلیغات خیلی دردناکتر از آن بود که تصور میرفت. دیروز واقعاً روز عزای عمومی رسانهها بود. در این میان، کارمندان صدا و سیما که بیشترین قربانی را دادند، بیش از دیگر رسانهها در سوگ همکارانشان سوختند.
خبرنگاران و دستاندرکاران تولید خبر و گزارش معمولاً توسط مدیران برگزیده میشوند تا بهعنوان یک وظیفهی کاری، برنامههای مختلف را پوشش دهند و اگر به زعم مدیران خوب عمل نکنند، به راحتی توبیخ میشوند. اما وقتی قصد اعزام آنان میشود، هیچ مدیری دلنگرانی سلامت آنان را ندارد. افتخار همهی این نوع مراسم هم به نام دیگرانی ثبت میشود که همه مواظب امنیت آنان هستند و نهایتاً خبرنگاران خسته و رنجکشیده، اگر اتفاقاتی مثل ماجرای دیروز نیفتد و همه جان ندهند، تنها راوی موفقیت دیگران خواهند بود.
دیشب وقتی تصاویر بعضی از آنان از تلویزیون پخش میشد و شخصاً با خیلی از آنان آشنا بودم، یاد روایت پرسوز شریعتی از ساخت اهرام مصر در کتاب «آری اینچنین بود برادر» افتادم که شرح میدهد چگونه کارگران مصری زیر سنگهای بزرگ جان میدادند تا کاخ اهرام سهگانه مصر ساخته شود و باعث فخرفروشی پادشاهان شود.
من به سهم خود به جامعهی رسانهای کشور و خانوادههای داغدارشان از عمق جان تسلیت میگویم و ناامیدانه امیدوارم که پاسخگویی پیدا شود. اهالی رسانه از دوستداشتنیترین و مظلومترین افراد جامعهی امروز کشورند.