دانشگاه بابل

به مناسبت ایام ۱۶ آذر امسال هم در تالار ابن‌سینا تهران و به دعوت انجمن اسلامی علوم پزشکی و هم در دانشگاه علوم و فنون بابل سخنرانی داشتم. فضای کشور در نیمه‌ی آذر، دانشجویی می‌شود، ولی امسال به دلیل سقوط هواپیمای اهالی رسانه که پیوند طبیعی با مردم و دانشجو دارند، هوای آلوده‌ی پایتخت و عدم حضور مسئولان رسمی کشور در دانشگاه‌ها، این فضا متفاوت بود.

در تالار ابن‌سینا که دوشنبه برگزار شد، با سعید حجاریان و آرمین بودیم. سعید همیشه یادآور روزهای سخت دوران اصلاحات است. دیروز در مسیری که به طرف بابل می‌رفتم، SMS دریافت کردم که منوچهر نوذری، هنرمند نام‌آور، هم درگذشت. یاد دوران مدیریت رادیو افتادم که برای اولین بار بعد از انقلاب از نوذری دعوت کردیم در رادیو برنامه اجرا کند و خیلی‌ها مخالفت کردند. از آن موقع همیشه با هم دوست بودیم. خدا رحمتش کند که لبخند بر لب مردم می‌آورد.

در محیط دانشگاه بابل، انجمن اسلامی با کمترین امکانات در برابر امکانات فراوان گروه‌های دیگر، به تلاش سیاسی مشغول بودند. ۴۰ دقیقه‌ای صحبت کردم و حدود یک ساعت پرسش و پاسخ. یار دبستانی شعر آشنای هر دو مراسم بود. سؤالات دانشجویان بابل مثل همه‌ی محیط‌های دانشجویی صریح بود و پاسخ دادن به آن هم مشکل. البته امسال به دلیل اینکه فقط شهروند بودم، پاسخ دادن ساده‌تر بود.

اگرچه قبل از جلسه چند نفر از بچه‌های هنرمند گلایه می‌کردند که یکی از مقامات بابل اجرای کنسرت اعلام‌شده‌ی موسیقی را منع کرده و تعطیل شده بود، اما قطعه‌ای زنده‌ی سنتی کوتاه را دو نفر از دانشجوهای خوش‌قریحه اجرا کردند که خیلی دلنشین بود. یادی از مراسم پارسال و حضور آقای خاتمی در دانشگاه کردیم و حملات تندی که به رئیس‌جمهور پارسال در دانشگاه شد، که به اعتقاد من هم افتخار آقای خاتمی بود و هم افتخار دانشگاه. گرچه کار سیاسی در دانشگاه دشوار شده، ولی در شهرستان‌ها دشوارتر است.

یکی از دانشجویان غیرمسلمان هم از سخنان آقای جنتی که غیرمسلمانان را حیوان نامیده بود، سؤال کرد. ضمن اعلام شرمندگی از این سخنان بی‌پایه، گفتم آرزوی قبلی‌ام را تکرار می‌کنم که ای کاش بعضی‌ها زودتر بازنشست شوند و با این سخنان هر روز موجب وهن بیشتر کشور، دین و خودشان نشوند.

انصافاً دانشجویان بیش از همه گروه‌های تأثیرگذار، بار سیاست و دفاع از مردم را بر دوش کشیدند و بیش از دیگران هزینه دادند که هیچ‌گاه از خاطره‌ی مردم محو نخواهد شد. بعد از پایان مراسم، باز تلویزیون را دیدم که چهره‌های آشنای فاجعه‌ی سقوط هواپیما را نشان می‌داد؛ همان‌ها که سوخته‌هایی به یاد جنازه‌های آنان امروز تشییع شد.

:اشتراک گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانشگاه بابل

به مناسبت ایام ۱۶ آذر امسال هم در تالار ابن‌سینا تهران و به دعوت انجمن اسلامی علوم پزشکی و هم در دانشگاه علوم و فنون بابل سخنرانی داشتم. فضای کشور در نیمه‌ی آذر، دانشجویی می‌شود، ولی امسال به دلیل سقوط هواپیمای اهالی رسانه که پیوند طبیعی با مردم و دانشجو دارند، هوای آلوده‌ی پایتخت و عدم حضور مسئولان رسمی کشور در دانشگاه‌ها، این فضا متفاوت بود.

در تالار ابن‌سینا که دوشنبه برگزار شد، با سعید حجاریان و آرمین بودیم. سعید همیشه یادآور روزهای سخت دوران اصلاحات است. دیروز در مسیری که به طرف بابل می‌رفتم، SMS دریافت کردم که منوچهر نوذری، هنرمند نام‌آور، هم درگذشت. یاد دوران مدیریت رادیو افتادم که برای اولین بار بعد از انقلاب از نوذری دعوت کردیم در رادیو برنامه اجرا کند و خیلی‌ها مخالفت کردند. از آن موقع همیشه با هم دوست بودیم. خدا رحمتش کند که لبخند بر لب مردم می‌آورد.

در محیط دانشگاه بابل، انجمن اسلامی با کمترین امکانات در برابر امکانات فراوان گروه‌های دیگر، به تلاش سیاسی مشغول بودند. ۴۰ دقیقه‌ای صحبت کردم و حدود یک ساعت پرسش و پاسخ. یار دبستانی شعر آشنای هر دو مراسم بود. سؤالات دانشجویان بابل مثل همه‌ی محیط‌های دانشجویی صریح بود و پاسخ دادن به آن هم مشکل. البته امسال به دلیل اینکه فقط شهروند بودم، پاسخ دادن ساده‌تر بود.

اگرچه قبل از جلسه چند نفر از بچه‌های هنرمند گلایه می‌کردند که یکی از مقامات بابل اجرای کنسرت اعلام‌شده‌ی موسیقی را منع کرده و تعطیل شده بود، اما قطعه‌ای زنده‌ی سنتی کوتاه را دو نفر از دانشجوهای خوش‌قریحه اجرا کردند که خیلی دلنشین بود. یادی از مراسم پارسال و حضور آقای خاتمی در دانشگاه کردیم و حملات تندی که به رئیس‌جمهور پارسال در دانشگاه شد، که به اعتقاد من هم افتخار آقای خاتمی بود و هم افتخار دانشگاه. گرچه کار سیاسی در دانشگاه دشوار شده، ولی در شهرستان‌ها دشوارتر است.

یکی از دانشجویان غیرمسلمان هم از سخنان آقای جنتی که غیرمسلمانان را حیوان نامیده بود، سؤال کرد. ضمن اعلام شرمندگی از این سخنان بی‌پایه، گفتم آرزوی قبلی‌ام را تکرار می‌کنم که ای کاش بعضی‌ها زودتر بازنشست شوند و با این سخنان هر روز موجب وهن بیشتر کشور، دین و خودشان نشوند.

انصافاً دانشجویان بیش از همه گروه‌های تأثیرگذار، بار سیاست و دفاع از مردم را بر دوش کشیدند و بیش از دیگران هزینه دادند که هیچ‌گاه از خاطره‌ی مردم محو نخواهد شد. بعد از پایان مراسم، باز تلویزیون را دیدم که چهره‌های آشنای فاجعه‌ی سقوط هواپیما را نشان می‌داد؛ همان‌ها که سوخته‌هایی به یاد جنازه‌های آنان امروز تشییع شد.

:اشتراک‌گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *