در سیاست خارجی، رئیس هر کشوری خود را موظف میداند که از منافع ملی کشورش پاسداری کند. سفرها، گفتوگوها، مصاحبهها و مواضع رسمی مسئولان، معمولاً بر همین اساس تنظیم میشود.
در مورد سیاست خارجی ایران، آن هم در شرایط سخت حاکم بر دیپلماسی کشور و فشار فزاینده جهانی بر سر پرونده هستهای، برخی رفتارها محل پرسش جدی است. در حالی که حامد کرزای، رئیسجمهور افغانستان، حتی سفر از پیشتعیینشده خود را برای جلب حمایت اقتصادی در یک اجلاس سهجانبه لغو میکند، سفر رئیسجمهور ایران به سوریه و دیدار با گروههای فلسطینی اتفاق میافتد؛ سفری که بیتردید به نفع سوریه است و به کشوری متهم، منزوی و تحت فشار کمک میکند، اما سود آن برای ایران مسئلهای است که من ـ و بسیاری دیگر ـ آن را درک نمیکنیم.
کاش دستکم در بیانیه پایانی این سفر، اشارهای هرچند مختصر میشد به این واقعیت که جزایر سهگانه ایرانی، به روایت سوریه نیز ایرانیاند.
دیدار آقای مقتدی صدر در چنین شرایطی از ایران، ملاقات با مقامات عالی کشور، و وعدههایی که درباره دفاع از ایران داده شد، هم بسیار تحریکآمیز بود و هم برای افکار عمومی داخل کشور، تحقیرآمیز.
ای کاش میشد دستکم منطق و استدلال سیاستگذاران را حدس زد؛ و فهمید آیا این نوع دیپلماسی، جز افزایش هزینهها برای ایران، دستاورد دیگری هم دارد یا نه؟
شاید طراحان این سیاستها، چنین اقداماتی را بهعنوان مؤلفههای قدرت یا رفتارهای ایذایی علیه غرب تحلیل میکنند؛ اما تجربه نشان داده است که در روزهای سخت، جز مردم ایران، کسی به فکر منافع ملت ایران نخواهد بود