خیلی از دوستان، ماهی یک بار منزل آقای عبدالله نوری جمع میشوند و دعای کمیل میخوانند. آقای نوری بعد از زندان، بنا به دلایلی که خودش دارد، در هیچ حوزهی سیاسیای دخالت نمیکند و حتی اظهار نظری هم نکرده است. آدم فوقالعاده متدینی است و مبادی آداب. با همان تیزهوشی همیشگی، اخبار را از رادیوها و سایر منابع خبری بهخوبی دنبال میکند و گاهی یک جملهی کوتاه در جلسات دوستانه که میگوید، نشان از عمق تحلیلگری سیاسی او دارد.
بعد از دعای کمیل، یکی از دوستان منبر کوتاهی میرود. این هفته آقای فاضل میبدی سخنرانی میکرد. این بحث را مطرح کرده بود که آیا به قرآن باید بهعنوان کتاب قانون نگاه کرد یا کتاب اخلاق! و میگفت روح احکام که مثلاً جلوگیری از دزدی است، منظور نظر قرآن بوده، نه پایبندی به متن. پرسش و پاسخ مختصری هم شد. خیلی اینطور بحث و پرسشهای اطوکشیده، متناسب با جلسه نبود.
در وسط جلسه، آقاپسر جوانی که هنوز نفهمیده بود جمعی که در آنجا هستند، در مصادر امور کشور نیستند، به زور خودش را بین من و آقای کدیور قرار داد و اصرار داشت من برایش یادداشتی بنویسم که در ادارهای به او کار بدهند. توضیحاتم برایش بیفایده بود. مصطفی تاجزاده را که در آن سوی مجلس نشسته بود نشان دادم و گفتم شاید عضو شورای شهر تهران بشود! ولی گویا با هماهنگی موجود و شوق خدمت اعضای شورای شهر در دولت، به هر قیمتی نخواهند گذاشت تاجزاده به شورا برود؛ اطلاعات آنجا نباید در اختیار غیرخودیها قرار بگیرد.
آقای نوری، گاهی از خاطراتش در زندان که با عدهای از زندانیان کلاش و فاسد همبند بوده و این با روحیاتی که نوری دارد خیلی آزاردهنده بوده، با خنده یاد میکند، ولی پشت آن خندهها، تلخی پرخاطرهای هست. چند شب پیش در جلسهی گعدهای، به آقای خاتمی میگفت که یکی از افراد در زندان، ما را که میدید احساس سیاسی بودن و دانشمند بودن میکرد. یک بار داشت از موریس مترلینگ حرف میزد و گفت موریس مارلینگ. گفتم نه، مترلینگ. آن آقا گفته بود: ببین آقای نوری، یک بار دیگر هم ما را دست انداختی و گفتی گلدا مایر زن بوده!
در پایان جلسهی ماهانهی نوری، بیشتر از هر چیزی گفتوگوهای دوستانه است که بین افراد رد و بدل میشود. وظیفه بود گاهی یادی از آقای نوری داشته باشیم.