جلسه در جلسه

خصوصیت وبلاگ این است که اگر نه هر روز، گاهی باید روزانه نوشت:

دیروز طبق برنامه‌ی هفتگی می‌بایست در جلسه‌ی مشاوران مطبوعاتی آقای کروبی شرکت کنم. خوشبختانه محل جلسه در منطقه‌ای بود که با نمره‌ی فرد اتومبیل من سازگاری داشت. آقای کروبی که نگران از وضعیت پرونده‌ی هسته‌ای بود و از این که به این نقطه‌ی خطرناک رسیده‌ایم، باز طبق معمول از حافظه‌اش که دست کمی از کامپیوتر ندارد استفاده کرد و خاطرات مختلفی را از آغاز انقلاب تا کنون و فرصت‌سوزی‌های مختلف برای ما نقل می‌کرد.

بعد از ظهر به فاتحه‌ی همسر آیت‌الله سیدرضا صدر و مادر دوستم آقای دکتر محمد صدر، معاون سابق وزارت خارجه، رفتیم. مراسم ختم در این دوران برای ما، علاوه بر تسلیت به صاحب عزا، یک محفل خبرگیری و مذاکرات سیاسی هم هست. نزدیک یک ساعت بعد از پایان مراسم، در خیابان کنار مسجد همه با هم حرف می‌زدند. البته بعضی از دوستان سابق که در حکومت فعلی هستند با همه‌ی وجودشان به ما می‌فهماندند که خیلی با آن‌ها گرم نگیریم. با رمضان‌زاده و آصفی و امین‌زاده و علی جنتی و جمع دیگری داشتیم صحبت می‌کردیم.

در حالی که رمضان‌زاده خوشحال بود از این که دیگر سخنگو نیست، به آصفی از همه سو حمله می‌بردند که مگر می‌شود سخنگوی دو سیاست خارجی کاملاً متفاوت بود؟ این نکته هم بحث می‌شد که آیا مسئولان در دولت، از تعبیر رئیس‌جمهور که به مردم گفته است «چنان گوشی از مسئولان بپیچانم که ۲۴ ساعته کار کنند»، احساس اهانت نمی‌کنند؟ بحث هسته‌ای هم که عمدتاً با نگرانی موضوع اصلی همه صحبت‌ها بود؛ البته فقط در همین حد غیررسمی و غیرعلنی. حرف رسمی این است که در این شرایط ویژه و سخت، باید وحدت و یکپارچگی حفظ شود. به یک معنا هم درست است. وقتی که در برابر خطر خارجی قرار می‌گیریم، باید یکپارچه باشیم؛ ولی سؤال اصلی این‌جا است که اگر از قبل بسیاری از دلسوزان کشور هشدار می‌دهند که این مسیر کشور را به خطر می‌کشد و کسی گوش نمی‌دهد و فقط با اهانت و اتهام پاسخ می‌دهد، ایجاد وحدت کار دشواری نمی‌شود؟!

شب، جلسه‌ی تنظیم آئین‌نامه‌ی مجمع روحانیون مبارز داشتیم. اخبار که مطرح شد، به دلیل شرایط ویژه‌ی کشور، طبعا فرصت و دل و دماغ تنظیم آئین‌نامه نمانده بود…

:اشتراک گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جلسه در جلسه

خصوصیت وبلاگ این است که اگر نه هر روز، گاهی باید روزانه نوشت:

دیروز طبق برنامه‌ی هفتگی می‌بایست در جلسه‌ی مشاوران مطبوعاتی آقای کروبی شرکت کنم. خوشبختانه محل جلسه در منطقه‌ای بود که با نمره‌ی فرد اتومبیل من سازگاری داشت. آقای کروبی که نگران از وضعیت پرونده‌ی هسته‌ای بود و از این که به این نقطه‌ی خطرناک رسیده‌ایم، باز طبق معمول از حافظه‌اش که دست کمی از کامپیوتر ندارد استفاده کرد و خاطرات مختلفی را از آغاز انقلاب تا کنون و فرصت‌سوزی‌های مختلف برای ما نقل می‌کرد.

بعد از ظهر به فاتحه‌ی همسر آیت‌الله سیدرضا صدر و مادر دوستم آقای دکتر محمد صدر، معاون سابق وزارت خارجه، رفتیم. مراسم ختم در این دوران برای ما، علاوه بر تسلیت به صاحب عزا، یک محفل خبرگیری و مذاکرات سیاسی هم هست. نزدیک یک ساعت بعد از پایان مراسم، در خیابان کنار مسجد همه با هم حرف می‌زدند. البته بعضی از دوستان سابق که در حکومت فعلی هستند با همه‌ی وجودشان به ما می‌فهماندند که خیلی با آن‌ها گرم نگیریم. با رمضان‌زاده و آصفی و امین‌زاده و علی جنتی و جمع دیگری داشتیم صحبت می‌کردیم.

در حالی که رمضان‌زاده خوشحال بود از این که دیگر سخنگو نیست، به آصفی از همه سو حمله می‌بردند که مگر می‌شود سخنگوی دو سیاست خارجی کاملاً متفاوت بود؟ این نکته هم بحث می‌شد که آیا مسئولان در دولت، از تعبیر رئیس‌جمهور که به مردم گفته است «چنان گوشی از مسئولان بپیچانم که ۲۴ ساعته کار کنند»، احساس اهانت نمی‌کنند؟ بحث هسته‌ای هم که عمدتاً با نگرانی موضوع اصلی همه صحبت‌ها بود؛ البته فقط در همین حد غیررسمی و غیرعلنی. حرف رسمی این است که در این شرایط ویژه و سخت، باید وحدت و یکپارچگی حفظ شود. به یک معنا هم درست است. وقتی که در برابر خطر خارجی قرار می‌گیریم، باید یکپارچه باشیم؛ ولی سؤال اصلی این‌جا است که اگر از قبل بسیاری از دلسوزان کشور هشدار می‌دهند که این مسیر کشور را به خطر می‌کشد و کسی گوش نمی‌دهد و فقط با اهانت و اتهام پاسخ می‌دهد، ایجاد وحدت کار دشواری نمی‌شود؟!

شب، جلسه‌ی تنظیم آئین‌نامه‌ی مجمع روحانیون مبارز داشتیم. اخبار که مطرح شد، به دلیل شرایط ویژه‌ی کشور، طبعا فرصت و دل و دماغ تنظیم آئین‌نامه نمانده بود…

:اشتراک‌گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *