امروز بعدازظهر مراسم ختم آیتالله فلسفی در تهران برگزار شد. وظیفه داشتم در آن شرکت کنم. شخصاً بیشترین درسهایم را در محضر ایشان خوانده بودم و احترام به استاد، وظیفهی همه ماست.
من افتخار داشتم که در اولین دوری که سطح مکاسب را ایشان در مشهد تدریس میکردند شاگردشان بودم و بعد هم در ادامه در بحث خارج ایشان سالها شرکت کردم. از نظر علمی، قطعا از بسیاری از مراجع فعلی جلوتر بود. در عین تسلط بر همه منابع، امتیاز او این بود که بسیار روان و با لهجهی تهرانی سلیس درس میداد.
گمان میکنم حوزهی مشهد کسی مثل آقای فلسفی را ندیده باشد که در طول مدت سی سال فقط به تدریس اشتغال داشته و این همه شاگرد پرورش داده باشد. نکتهی مهمتر این که آقای فلسفی یکی از معدود افرادی بود که کاملاً در شأن روحانی مورد احترام تاریخی مردم تا آخر عمر باقی ماند.
منزل پدر خانم من در همسایگی منزل ایشان بود. بارها خودم دیده بودم که آدمی با چنین عظمت و با این سن، هر روز در ساعت معینی نان روزانه منزل را شخصاً میخرید؛ به قصابی محل میرفت؛ کنار خیابان منتظر تاکسی میایستاد؛ هر روز صبحها در مسجد کنار منزلش و ظهر و شب در مسجد بناهای مشهد اقامهی جماعت میکرد.
با آنکه خیلیها به یک حمایت کوچک او به دلیل نفوذ بینظیری که بر مردم داشت نیاز داشتند، هرگز شخصیت خودش را در اختیار این و آن سیاسی در طول این همه سال قرار نداد. شاید به همین دلیل هم از او تجلیل ویژهای نشد. گاهی در برخی مقاطع، تا وقتی برادر بزرگترش مرحوم حاج شیخ محمدتقی فلسفی واعظ زنده بود، او را واسطه میکردند تا شاید بتوانند از نفوذ و شخصیت آقای فلسفی در مشهد بهرهی سیاسی ببرند؛ اما موفق نمیشدند.
غیاب این شخصیتها و اینکه امثال آنان در وضع موجود کمتر پیدا خواهند شد، اسفبار است. امروز، نیمساعتی که در مسجد ارک بودم، به این مسئله فکر میکردم که چه کسانی میتوانند جایگزین این انسانهای باسواد، بیادعا و خدا ترس شوند که هرگز در عمر خود از دین استفادهی ابزاری نکردند.