اسفند ۲۸, ۱۳۸۳
من نمیدانم انتخابات آیندهی ریاستجمهوری چگونه و در چه فضایی برگزار میشود و چه کسانی کاندیدا باقی خواهند ماند و چقدر مردم از انتخابات استقبال میکنند و دوباره به پای صندوقهای رأی میروند. اما در این میانه، به عنوان یک وبلاگنویس و نه هیچ چیز دیگر، از اینکه تقریباً همهی کسانی که قصد تصاحب صندلی ریاستجمهوری را کردهاند، از اولین اقداماتشان رویآوردن به دنیای اینترنت بوده و سایت برای خود زدهاند،...
ادامه مطلب
اسفند ۲۷, ۱۳۸۳
هی بازیگر! گریه نکن! ما همهمون مثل همیم!
صبحها که از خواب پا میشیم، نقاب به صورت میزنیم!
یکی معلم میشود و یکی میشود خانهبهدوش!
یکی ترانهساز میشود، یکی میشود غزلفروش!
یکی رئیس کارخانه، یکی یه قاتل شرور!
یکی وکیل، یکی وزیر، یکی گدا، یکی سپور!
کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست.
گریههای پشت نقاب مثل همیشه بیصداست!
هر کسی هستی، یه دفعه قد بکش از پشت نقاب!
از رو نوشته...
ادامه مطلب
اسفند ۲۶, ۱۳۸۳
در میان دوستانی که هزینههای دردناکی برای رشد جامعه میدهند، اکبر گنجی و حسین قاضیان برای من متفاوت هستند. زمانی که در سالهای ۶۷-۶۸ معاون بینالملل وزارت ارشاد بودم، اکبر گنجی در رایزنی فرهنگی در ترکیه بود. از آن موقع تا کنون هر وقت به یاد دارم، تلاش، خواندن، مطالعه و حرفزدن او در ذهنم مانده است؛ و البته همهی اینها تا حدودی همراه با شیطنت. سال اول ریاستجمهوری آقای خاتمی بود و هنوز دوران اوج قدرت...
ادامه مطلب
اسفند ۲۵, ۱۳۸۳
مشب آخرین چهارشنبهی سال است و چهارشنبهسوری و مراسم معروف ترقهبازی و پریدن از روی آتش. گرچه یکدو هفتهای است که عملاً با صداهای انفجار، هر شب چهارشنبهسوری است.
توجه به سنتهای ملی از خصوصیات برجستهی ایرانیان است. نمونهی بارز آن چهارشنبهسوری است. مهم این نیست که این رسم و سنت چقدر عقلانی است یا خرافه؛ مهم این است که این شب و مراسم آن را ملت ایران جزء سنتهای خود میداند. شاید هیچ سنتی مثل...
ادامه مطلب