اسفند ۶, ۱۳۸۳
یکی از خاطرات جالبی که به یاد دارم از نیویورک در همراهی آقای خاتمی است. فضای امنیتی شدید بود. مجاهدین خلق و گروههای کمونیستی و کارگری همه در حال طبل زدن و شعار دادن بودند. با شدیدترین شکل امنیتی، آقای خاتمی را پلیس آمریکا جابهجا میکرد. یک پلیس هم، پلیس همراه بود که در هر صورت باید در کنار آقای خاتمی تا پشت در اتاقش میبود. یکبار در حال خروج از پارکینگ که از راههای مخفی پشت هتل صورت میگرفت، سر...
ادامه مطلب
اسفند ۵, ۱۳۸۳
در ایام سوگواری امام حسین علیهالسلام، آقای کروبی مجلس روضهای برگزار کرده بود. بانیان جلسه هم بخش دانشجویی ستاد انتخاباتی ریاستجمهوری ایشان بودند. من هم مثل سایر اعضای مجمع روحانیون مبارز، یک شب شرکت کردم.
یک دوست ترکزبانی از اردبیل، با همان لهجهی شیرین ترکی از من پرسید: «حاجآقا، این ویـبلاگ شما چیه؟»گفتم: «چطور؟»گفت: «هر جا میرویم یا انتقاد میکنن یا تعریف.»گفتم: «من برای روضه و عزاداری آمدهام،...
ادامه مطلب
اسفند ۴, ۱۳۸۳
از وقتی که رفیق حریری در لبنان ترور شد، معتقد بودم که باید در سطح عالی از طرف آقای خاتمی کسی برای تسلیت به لبنان برود.
به هر دلیل، این موضوع عملی نمیشد تا اینکه آقای خاتمی خواست که در سطح عالی، نمایندگانی از سوی وی به این کار اقدام کنند. معاون رئیسجمهوری میتوانست سطح خوبی برای همدردی با خانوادهی حریری تلقی شود. قرار شد مجید انصاری، معاون رئیسجمهوری، مجید صدر، مشاور رئیسجمهور، و من برای تسلیت...
ادامه مطلب
اسفند ۳, ۱۳۸۳
در نروژ سمیناری بود به نام «نقش دین در صلح و دیپلماسی». افراد زیادی از دانشمندان و اساتید دانشگاهها و فعالین حقوق بشری در آن شرکت کرده بودند. از من هم بهعنوان رئیس مؤسسهی غیردولتی گفتوگوی ادیان دعوت کرده بودند. حرف اصلی آنها این بود که دین یک قدرت ناشناخته در ایجاد یا بر هم زدن صلح در جهان است که تاکنون کسی به آن توجه نکرده. نروژ هم همواره از جلوداران مسائل حقوق بشری بوده است و علاقهمند بود که...
ادامه مطلب